خیال انگیز
خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی
نداری غیر ازین عیبی که میدانی که زیبایی
من از دلبستگی های تو با ایینه دانستم
که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی
بشمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را
تو شمع مجلس افرو.زی تو ماه مجلس آرایی
منم ابر و تویی گلبن که می خندی چو می گریم
تویی مهر و منم اختر که م یمیرم چو می ایی
مراد ما نجویی ورنه رندان هوس جو را
بهار شادی انگیزی حریف باده پیمایی
مه روشن میان اختران پنهان نمی ماند
میان شاخه های گل مشو پنهان که پیدایی
کسی از داغ و درد من نپرسد تا نپرسی تو
دلی بر حال زار من نبخشد تا نبخشایی
مرا گفتی : که از پیر خرد پرسم علاج خود
خرد منع من از عشق تو فرماید چه فرمایی
من آزرده دل را کس گره از کار نگشاید
مگر ای اشک غم امشب تو از دل عقده بگشایی
رهی تا وارهی از رنج هستی ترک هستی کن
که با این ناتوانی ها بترک جان توانایی

امشب شب یلداست ....
" شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد "
لحظه های با هم بودن را قدر بدانیم ...
زیرا زمانی می رسد که لحظه های با هم بودنمان ، بزرگترین تمنای زندگیمان خواهد شد
پس ، همین حالا خدا را شکر کنیم
پای همت را فروبستیم با دلبستگی ها
شد نصیب ما از این دلبستگی ها خستگی ها
دست ما با هم اگر پیوند گیرد گل برآرد
قطره را دریا توانی کرد با پیوستگی ها
مهدی سهیلی
توی این دنیای بزرگ یکی پیدا شد که من مثل من رنگ بنفشو دوست داره
پس این گل بنفشو به غزل کوچولو که تازه ۵سالش شده تقدیم می کنم

"جمله" در گفتارِ من.
سوّمی اَرجَح تر است :
" فعل" در کردارِ من.
و من :
جمله ام صدق است و فعلم نیک و افکارم سپید.
بنا بر این :
نخواهم گفت هرگز
آنچه را آنها بِگفتند و مَنَش هرگز نخواهم گفت!
نخواهم کرد هرگز
آنچه را آنها بِکردند و مَنَش هرگز نخواهم کرد!
نخواهم فکر کرد هرگز
به آنچه فکر می کردند آنها و مَنَش هرگز نپندارم!
چون که من :
جمله ام صدق است و فعلم نیک و افکارم سپید.
شاعر:امیر آروین
یک به یک خالی شدند :
لحظه ای در اوج ِ بیداری
لحظه ای در عمقِ بیزاری
لحظه هایی :
با دلی شاد و لبی خندان
لحظه هایی :
با دلی غمناک و گریان
........................................................................
... و من
سوارِ اسب ِ تقدیر
همچنان، می سرودم :
ندامت، حاصلِ رنج است.
ندامت، درد ِ بی درمانِ رسوائی ست.
ندامت، سایه ی شوم ِ گناه است.
ندامت، پاره ی عمری تباه است.
و صداقت :
واژه ای گویا
لحظه ای زیبا
رؤیت ِ معشوق
از وَرای دیده ای تَر بود ...
... چشم ِ من چون ابر
گونه ام چون سیل
و صدایم :
مویه ی غمناک ِ آخر بود.
... لحظه ها بود
... روزها بود
... سالها بود
ذهنِ من شیشه
کلامم کور
و دلم :
آینه ای تَر بود.
.....................................
در نهایت
از اَزَل
تا روزِ آخر
هر چه بود
این لحظه های عمرِ من بود.
شاعر: امیر آروین
شکوه مکن دژم مشو
بار ز راه می رسد
رنج فراق طی شود مهر به ماه می رسد
یوسف من مکن گله از غم و درد بی کسی
قافله پشت قافله بر سر چاه می رسد
ای به عزیزی آشنا
بیم چه داری از بلا
هر که نترسد از خطر
زود به جاه می رسد
غمزده از خزان مشو
غنچه ز شاخه می دمد
نوبت بانگ بلبلان
خواه نخواه می رسد
ناله ی بی سبب مکن
شکوه ز تیره شب مکن
از سخنم عجب مکن
وقت پگاه می رسد
های به غم نشستگان
مژده دهم به خستگان
جانب دلشکستگان
لطف الاه می رسد
پای بکوب و کف بزن
عود بساز و دف بزن
شکوه مکن دژم مشو
بار زراه می رسد
شاعر:مهدی سهیلی
سرانجام ِ هر آئینی
به غیر از عشق
سرافکندگی و نکبت و بی فرجامی ست.
سرانجام ِ هر آئینی
به غیر از عشق
سرگشتگی و بدنامی ست.
سرانجام ِ هر آئینی
به غیر از عشق
یهودی و مسلمانی ست ...
... سرانجام ِ هر آئینی
به غیر از عشق
ذبح ِ یک برّه ی قربانی ست!
ولی هیهات ... هیهات
که سرانجام ِ هر عاشق
از ازل تا روزِ آخر
بی سرانجامی ست.
شاعر:امیر آروین
من
دیکته می نویسم.
دیکته ی عشق
می نویسم.
مشق می نوازم.
سرود می سُرایم.
کلمه می بُرّم
و می دوزم به اصوات
تا پیراهنی شود
بر پیکرِعریانِ تنهاییِ من.
تا مرهمی شود
بر درد ِ بی درمانِ رسواییِ من.
... من؟
... من کیستم؟
هِه !
من همان مجنونم
من همان دیوانه
در به در، درپیِ تو
در پسِ این ویرانه.
... تو؟
... تو کیستی؟
افسوس ...
نمی دانم!
نمی دانم!
در یک خواب عجیب
رو به سمت کلمات
باز خواهد شد
باد چیزی خواهد گفت
سیب خواهد افتاد
روی اوصاف زمین خواهد غلتید
تا حضور وطن غایب شب خواهد رفت
سقف یک وهم فرو خواهد ریخت
چشم
هوش محزون نباتی را خواهددید
پیچکی دور تماشای خدا خواهد پیچید
راز سر خواهد رفت
ریشه زهد زمان خواهد پوسید
سر راه ظلمات
لبه صحبت آب
برق خواهد زد
باطن اینه خواهد فهمید
امشب
ساقه معنی را
وزش دوست تکانخواهدداد
بهت پرپر خواهد شد
ته شب یک حشره
قسمت خرم تنهایی را
تجربه خواهد کرد
داخل واژه صبح
صبح خواهد شد
سهراب سپهری
این یکی گل هم تقدیم به اون یکی دوستم زهرا محمودی با این تفاوت که گل رو خودش انتخاب کرد.

به قول یکی از دوستان
حذف شد........به علت برخی توهمات حذف شد.
ادامه مطلب...


